again
-
تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 15:38
اگە زندگی من یە کتاب بود و قرار بود براش یە اسم انتخاب کنم ،اسم کتاب زندگیم؛ «دوبارە » بود. چون هربار هرطوری که افتادم «دوباره» بلند شدم و راستش حتی معلوم نیست تا روزی که زندهام چندتا دوباره ی دیگه رو هم قراره تجربه کنم، اما مطمئنم که هرچقدر سخت، هر چقدر دور، هرچقدر مصدوم، اما دوباره پا میشم، انگار ...
خالی از عاطفه و خشم
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 19:45
خاموش شدن احساسات یکی از عجیب ترین حالاتیه که تو زندگیم تجربه کردم و نمیدونم حتی که خوشاینده یا ناخوشایند؟اینکه چیزی خوشحالت نکنه والبته چیزی هم ناراحتت نکنه، اینکه هیچ اتفاقی عصبانیت نکنه ، اصلا هیجان زده نشی ، از هیچ چیزی لذت نبری ، و مهمتر ازهمه اینکه واقعا ، واقعا دیگه از هیچ چیزی نترسی نه از سو...
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 17:42
خیلی عجیبه ولی انگار اون کامی که نشد از زندگی بگیری ، رو میتونی از سیگار بگیری.
زمانه شد متحير ز سخت جاني ما.
-
تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 22:42
۱- ولی عجب سال جان فرسایی بود برای ما ! خدایا شکرت که امسال تموم شد ، خدایا شکرت که دووم آوردیم.من خیلی سختی کشیدم خیلی ...وقتی میگم خیلی یعنی واقعا خیلی... نه چیزی که خودم بگم ، هرکی منو از نزدیک بشناسه میگه اینو اما عوضش یه آزادی و رهایی بزرگ به دست آوردم. اینکه دیگه از هیچی نمیترسم. دیگه هیچ ترس...
نجات دهنده دیگه حتی تو آینه نیست.
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:19
یه بار خواب میدیدم که میخوام از خواب بیدارشم اما نمیتونستم،میخواستم چشمهام رو باز کنم اما نمیشد، میخواستم دستم رو حرکت بدم یا یه صدایی از خودم دربیارم که آدمهای دیگه بتونن بیدارم کنن اما نمیشد ،نمیتونستم همونجا توی خواب داشتم فکر میکردم که شاید رفتن به کما شاید مردن هم همچین حالیه ! میخوای یه کاری ب...
تا ببینیم چی میشه
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:19
در حال حاضر و حتی مدتی که گذشته و آینده ای که دیده میشه انگار همه چی بر ضد من و خلاف میل منه! امیدوارم حداقل قضیه از اونایی باشه که بعدها میفهمی فکر کردی بر ضدته اما در واقع به نفعت بوده! + شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ نیلوفر | Adblock test (Why?)
كاشكی بد نشود اخر این قصه ی بد
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:00
نكند این همه بد قلب مرا سست كند
غمنومه
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:34
اهنگ غمنومه را از همان روزی که شنیدم تا به حال و تا به حال نه فقط به یک آهنگ گوش کردنی بلکه به یک سبک زندگی تبدیل شد. از همان روزی که توییت کردم کاش "کسی" پیدا بشه که بشه بهش گفت: چنان از نا امیدی های هم امید می سازیم که از یک شمع باور مرده صد خورشید می سازیم . از همان روزی که بالن سال تحویل را به ا...
رویاهای غیر قابل دسترس
-
تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 8:25
برای رویاهای غیر قابل دسترس ما فقط دوحالت وجود داره؛ یا اینکه در یک سیاره ناشناخته در حال رشد هستن و روز به روز ما با رویاپردازی بیشتر داریم تغذیه شون می کنیم ، یا اینکه توسط آدمهایی در یک جغرافیای دیگه دزدیده شدن ، که این روزها با پیشرفت تکنولوژی و وجود شبکه های اجتماعی می تونیم پیداشون کنیم و ته د...
رفیق
-
تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 8:25
فکر می کنم بیشتر رفاقت های عمیق و ماندگار در دوران تنهایی آدم ها شکل می گیرد. وقتی دو آدم تنها با هم دوست می شوند و تمام وقتشان برای هم است! چرا که زمان هایی را که آنها باهم گذرانده اند و از تصمیم ها و حرف هایی از هم، برای آینده شان خبر دارند که بدون هیچ نیت و قصدی و درست از ته دل برآمده است .
آغوشت
-
تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 8:25
آغوشت شبیه خواب دم صبح است، پنج دقیقه بیشتر پنج دقیقه بیشتر حتی یک دقیقه بیشتر ...
از هر لحظه ای که با تو گذشت
-
تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 8:24
از هر لحظه ای که با تو گذشت شاپرک هایی به روز و شب پره هایی نورانی به شب اضافه شد، از هر لحظه ای که با تو گذشت رنگ هایی به بوم خاک خورده و سیاه و سفید زندگی اضافه شد. از هر لحظه ای که با تو گذشت به کودکانی که خانواده اشان ، به آورگانی که سرزمینشان، به عاشقانی که آغوششان را پیدا کردند اضافه شد. از هر...
خشونت علیه زنان
-
تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 8:24
خشونت فقط دستهای بزرگ تو و بدن کبود من نیست. خشونت چشم های تو و قسمتهایی از بدن من است که دوست ندارم تو آنها را ببینی. خشونت دست های تو و قسمت هایی از بدن من است که دوست ندارم تو آنها را لمس کنی. خشونت دهان تو و بدن من است که دوست ندارم تو درباره ی آن حرف بزنی.
همین قدر غمگین ...
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 17:43
جمعه ها را انگار طوری ساخته اند که از ساعت دو به بعد تمام راه رو های فکر پر شوند از بدترین اتفاق هایی که احتمال دارد اتفاق بیافتد. به مرگ، به تنهایی، به نبودن، به جدایی، به نشدن، جمعه ها از دو به بعد تبدیل می شویم به آخرین برگ زرد تنها که به مویی به شاخه اش بند است. باد می آید. نمیدانیم بیافتیم بهتر...
چه کسانی را در بهشت ملاقات خواهیم کرد؟
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 20:24
میچ آلبوم کاراکتر ادی را کشت و او را به بهشت فرستاد تا پنج آدم تاثیر گذار در زندگیش را ملاقات کند و به او ثابت کنند که زندگی به قول خودش بیهوده ای نداشته است. کتاب را که بستم به این فکر کردم که 5 نفری که من ملاقات خواهم کرد چه کسانی خواهند بود؟ برگشت به یک سال قبل، سه/ چهار /پنج سال قبل ، خیلی دیرتر...
ترس
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 16:53
چقدر برای همه گفتم ایمان بیاورید به "میگذرد" ، چقدر برای همه یواشکی خواندم که " زمین هر شبانه روز یکبار میچرخد" ، چقدر خواندم و خودم و دیگران را دلداری دادم که "دائما یکسان نماند حال دوران" ، آه اصلا نمیدانید چقدر ... اما حالا شما بگویید چه کار کنم که تمام حرفهایم را پس بگیرم ؟ که نگذرد ؟که زمین همی...
مآی فینگرز آر کُلد، اَند یو نُو !
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 16:53
به فکر گرم کردن انگشت های دست و پات، هست ؟ آره ! پس وقتی خودش نیست چی کار میکنه ؟ اس ام اس میده که دستاتو بزار تو جیب ات !
دست بردارید !
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 16:53
چند روز پیش به لطف خانه تکانی و تعمیرات جعبه ی خاطراتم را باز کرده بودم که متوجه شدم جعبه ی انارها و گل های خشکم به طرز وحشتناکی کپک زده است، حتا نمیتوانستم نگاهشان کنم تمامشان رفت توی سطل آشغال و ساعت 11 شب تقریبا ردی از هیچکدامشان باقی نماند! قسمت عظیمی از کلکسیون خاطراتم کپک زده بود به همین راحتی...
به وقت بلعیدن است که آدمی می میرد ...
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 16:53
اندوه همان غول نرم وبزرگیست که قلب را آرام آرام میجود و میجود و میجود و میجود و میجود و میجود و میجود و...
برسد به دست دست اند کاران a bout time
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 16:53
خیلی وقت بود که یک فیلم حال خوب کن ندیده بودم ، نه از آن فیلمهایی که آخرش بگویی واو عجب فیلمی ! از آن فیلم های که بوی قهوه دم کرده یک کافی شاپ دنج را بدهد وسط سرمای زمستان، که اتفاقی فیلمتان را دیدم. خارج از موضوع و طرح، زندگی در جریان داخل فیلمتان را دیدم که چقدر شبیه ! کاراکتر مری و افکار و رفتارش...